محمد خان سمپاد
از همان ابتدا عاشق پیشه بود بزروگوار. از همان ها که سر گذر پی معشوقه ی خویش تسبیح میچرخاند که مبادا چشم بد گزندی به یار برساند. گفتم چشم بد، لاکردار برای خودش یلی بود. پی مردانگی و رسم پوریای ولی اهل زورخانه، کباده کش و چرخ زن. اما چه بگویم که چشم بد […]