بزرگوار حرف ما رو نمی فهمید یعنی میفهمیدااا به رو خودش نمی آورد. نمیدونم چه سری بود سرگرانی می کرد منتها بد رندی بود واسه خودش. زندگی خوب بود مث آب و هوای پائیز همچین بگی نگی باصفا نرم و نازک تر و تمیز. آدم لذت می برد. همه چی سر جاش بود ولی انگار یه چی نبود یه چی که همون صفا رو هم لطمه میزد. زندگی واسه خودش بالا پائین داره بد جور. خیلی بد قلقی می کنه . از استاد اقبال یاد گرفتم در هر چیزی اگر نیک بنگری صفا هست، صمیمیت هست، زندگی هست منتها هیچ وقت نگفت این صفا که میگه دقیقا چیه… می نشست یهو میدیدی از اذان ظهر تا اذان مغرب مشق خط می گفت، حرف میزد، کارای بچه ها رو رسیدگی می کرد، ضبط هم که روشن بود از گلپا و شجریان تا قربانی و عقیلی، باید میدید کلاس چه صفایی داشت. مشق خط که نبود مشق صفا بود. انقدر ادب رو تمیز می نوشت که صفا میکردی، همچین حافظ رو باز میکرد با وسواس یه تک مصراع انتخاب می کرد، انگار میخواد واسه معشوقه یه تابلو بنویسه حالا داشت واسه هنر جوی متوسط مشق می گفت. خیلی با صفا درس میداد اصن خدایی نکرده کم نمیذاشت واسه بچه ها. همه ی بچه ها هم باهاش صفا میکردن از ابتدایی شاگرد داشت تا انتهایی. بودن بچه هایی که گاها بعد ده سال دوباره برگشتن پیش استاد. طرف مجرد بوده کلاس میومده الان با بچه ش میاد، گاها خط شون هم تغییری نمیکنه ها ولی استاد رو نه باهاش صفا می کنن میان روحشون تازه میشه، دلشون قنج میره. اصن الان دلم تنگ شد. یه دفعه یادم باشه یه سر برم پیششون. انقدر به مرکب خودش میرسید لامصب وقتی می نوشت برق میزد چشت رو کور می کرد . از ظرافت خط استاد صفا می بارید حتی وقتی می نوشت “غم” بازم با صفا می نوشت چه برسه به “عشق”، چه برسه به “یار” … . مورچه رو صورتش سر میخورد، از اون ارتشی های دوره دیده تو بلاد کفر بود . زمان شاه چون زبان ش خوب بوده بورسیه ش میکنن ایالات متتحده .تو بخش تکنسین های هواپیمایی بود، بازنشسته که میشه دوباره دعوت به کار میشه ولی دیگه صفای دلش با خوشنویسی بوده مث اینکه. صب به صب تو گرگ و میش میره ورزش، آخر هفته ها هم کوه ش پا برجاست. اهل عکاسی هم که هست اصن تو شصت سالگی جوری با صفا زندگی میکنه انگار بیست و پنج سالشه.
آره خلاصه دقیق نفهمیدم وقتی میگه با صفا یعنی چی؟ ولی خودم یه برداشت هایی دارم بگی نگی. یعنی یه چیزای همچین ضمنی آموختم از استاد. یعنی مطمئن نیستم با صفا بودن به چیه یا با کیه منتها اگر نیک بنگری در هر چیزی صفا هست بخدا، حتی تو دعوا حتی تو مشاجره. اگه طرفت طرف باشه هااا… به قول گفتنی آدم حسابی باشه، سرش به تنش سنگینی نکنه. دلش همراه باشه حالا میخواد رفیقت باشه، میخواد همکارت باشه، میخواد درخت باشه، میخواد قلم باشه یا اصن میخواد اونی که باید باشه باشه. صفا اصن شاید به گقتن نیست جانم، بله شمام که دنبالشی یه معنی دائره المعارفی بگیری ازم، نه چیز ادارکیه، معنی مستقیم نیافتم براش. یعنی همه چی هست و هیچی نیست. باید ببینی دلت با چی قنج میره بعد می فهمی با صفا بودن یعنی چی . یه وقتی با یه چایی دیشلمه صفا میکنی یه وقتی با آواز قمرصفا یا شایدم با تار لطفی. حالا این وسط یکی هم پیدا میشه با تتلو صفا میکنه، بهش خورده نگیر کار دله دیگه یعنی نه این که جنس صفا کردن یه جنسه دلیه، برا اون میگم. از کوزه همان برون تراود که در اوست. آدما به قول برره ای ها خیلی فرق فوکولن با هم، چون قاعده های دلاشون متفاوته. انقدر هستن آدمایی که با چرک کف دست صفا میکنن از اونورم هستن آدمایی که با روایت لیلی و مجنون روحشون شاد میشه. جنس صفا حتما از جنس عشقه یا شایدم اگر بجای عاشقی بگیم با صفایی بهتره. می پرسی چرا؟ بذار برم بالا منبر تا نقلشو بگم برات، کاغذ قلم بردار یادداشت کن :
آره جونم برات بگه که عشق آن است که هیچ درش موثر نیست یعنی هیچ ها هیچ، لا کردار دل و دین و عقل و صبر رو نابود میکنه.اونجا که شاعر می فرماد الوادع ای صبر و تقوا، الوداع ای عقل و دین، دقیقا همینجاست. جایی که خیره خیره می نگری پی یار و دیگر هیچ نمی نگری. دل نازک میشوی و سریع بند دلت پاره می شود. الکی خوش بینی و صرفا دلت پی دولت یار است و بس، منتها ، گوش میگیری یا نه ؟ توجه کن ببین چی دارم بهت میگم، حواست هست ؟ نه حواست نیست هااا … دل بده بببینم … منتها صفا جنسش فرق فوکوله… یعنی چی؟ وقتی با صفایی هم با عشقی هم با صفایی، هم حواست به همه چی هست و هم از خودت مطمئنی، بیشتر مراقبی و دو دو تا چهارتا کمتر میکنی. یعنی صفا بنظرم یه مرتبه بالا تره چون فرقش اینه وقتی با عشق باشی صرفا حسنات رو میبینی و کار و بارت عاشقی کردن است و بس. ولی وقتی با صفا باشی با علم به همه چی دلت قنج میره یعنی عقلت هم کار میکنه یه جورایی مطمئن تری. دریافتی یا نه مثلا کسی که کاکتوس داره میدونه خاراش تیزن اااا ولی میبینی دلش واسه کاکتوسه قنج می ره اینه که میگم با صفایی بلندمرتبه تر است.
یادداشت کردی یا نه حواست نیست اااا …
القصه خداوندا این قلیل توسلات را از ما به کرمت قبول بفرما …. آمین گوی بلند را هم لال نمیران.
:: پی نوشت ::
حالا این که دریافتی با صفایی چیست یا نه کار ما نیست، کار خودتان است.رجوع کنید به انتهای کوزه ی دل، ببینید حالش چطور است.کجا قنج می رود، کجا نازک می شود، کجا روحش تازه می شود یا نه اصن کجا تبسیم میکنی، کجا برق میوفته تو چشات یا ضربان قلبت میره بالا یا کجا گونه خیس می شود، یا کجا عرق میکنی یا کجا خیال پردازی می کنی یا ….. خلاصه آنجا دقیقا جایی ست که صفا هست و بالعکس اینا که فرمودیم یعنی صفا نیست متوجهی که فلش دو طرفه ست.
:: پی نوشت 2::
عکس هم از خود همایونی مان است