صفا
بزرگوار حرف ما رو نمی فهمید یعنی میفهمیدااا به رو خودش نمی آورد. نمیدونم چه سری بود سرگرانی می کرد منتها بد رندی بود واسه خودش. زندگی خوب بود مث آب و هوای پائیز همچین بگی نگی باصفا نرم و نازک تر و تمیز. آدم لذت می برد. همه چی سر جاش بود ولی […]
فاطمه زهرا
بسم نور آینده.واژه شزنی که کمتر درگیرش هستیم . خیلی کمتر از گذشته . گاهی صرفا برایش برنامه ریزی می کنیم برنامه ریزی هم که قربانش بروم حال و حوصله می خواهد تا به عمل برسد. چه دری به چه تخته ای بخورد و از آسمان چه بامبولی بیاید که عمل بشود . رفیقی […]