فاطمه زهرا
بسم نور آینده.واژه شزنی که کمتر درگیرش هستیم . خیلی کمتر از گذشته . گاهی صرفا برایش برنامه ریزی می کنیم برنامه ریزی هم که قربانش بروم حال و حوصله می خواهد تا به عمل برسد. چه دری به چه تخته ای بخورد و از آسمان چه بامبولی بیاید که عمل بشود . رفیقی […]
گلی خانم و سید محمود
بسم نور از ابتدا جور کش یکدیگر بودند.مث شمس مث مولانا مث همه ی آدم های عادی و مسئولیت پذیر. خدا بیامرز می گفت همه چی از همین جا شروع میشه، عزیز رو میگم، مادر بزرگم را، خیلی اهل دل .خیلی هم اهل صفا. تو 60 سالگی مانند دخترکان دانشکده هنر موهایش را آبی […]
برای رضا ابراهیمی
این موجود از آنهایی ست که هزار رو دارد و هر رو هزار قصه. گذشته اش به هیچ وجه با الانش نمیخواند و قطعا آینده اش هم با زمان حالش نخواهد خواند. رضا برای خیلی از ورودی ها ی 93 به بعد تهران شمال رول برادر بزرگتر را بازی کرد و برای من، هم […]
محمد خان سمپاد
از همان ابتدا عاشق پیشه بود بزروگوار. از همان ها که سر گذر پی معشوقه ی خویش تسبیح میچرخاند که مبادا چشم بد گزندی به یار برساند. گفتم چشم بد، لاکردار برای خودش یلی بود. پی مردانگی و رسم پوریای ولی اهل زورخانه، کباده کش و چرخ زن. اما چه بگویم که چشم بد […]