این موجود از آنهایی ست که هزار رو دارد و هر رو هزار قصه. گذشته اش به هیچ وجه با الانش نمیخواند و قطعا آینده اش هم با زمان حالش نخواهد خواند. رضا برای خیلی از ورودی ها ی 93 به بعد تهران شمال رول برادر بزرگتر را بازی کرد و برای من، هم برادر بود و هم رفیق به معنای اخص کلمه. خاطره ی ملاقات نخست را بوضوح خاطرم هست، روز اول دانشگاه بود پدرم مرا کنار بزرگراه همت درست سر خروجی فرخی یزدی پیاده کرد و با زبان بی زبانی مرا راهی سرنوشت کرد. بی هیچ توصیه ای گفت: همین جا بسه دیگه کار دارم. آدرس هم نداد گفت میرداماد نزدیکه پیاده میتونی بری اما ای دل غافل که دانشکده ما انتهای میرداماد نزدیک ولیعصر است و پدر، ما را سر پاسداران پیاده کرده بود القصه که موقع ورود به دانشکده رضا را دیدم و آرتا را و ایضا جواتی را . پشت میز دانشجو سلام داشتند تور می انداختند برای جذب که حسب کمبود وقت اینبار را جستم و بعد از آن چهره اش در خاطرم ماند تا نجوا. خیلی نرم و نازک رفیق شدیم تا اینکه مسئول پایگاه شد. برادری اش از همانجا شروع شد برایمان وقت میذاشت درد دل می شنید و توصیه ها می نمود . خاطرم هست که با سلیمان و ثابتی و ابراهیمی برای اول بار رفتم کهف الشهدا. سناریو ی جانشین پروری و این چیز ها، حیف خام بودم و مرغ از قفس پرید. اما رفاقتمان در بزنگاه راهیان شکل گرفت. آنجا که رضا مرا جای خود فرستاد جلسه گرگان پیری چون حجتی و مهدیان و ابوالحسنی، ناکس خودش رفت شمال پی عشق و حال. همانجا بود که فهمیدم آدم لاچاکی ست. خلاصه رضا روز به روز رشد می کرد و طرقی میکرد و من به شخصه می دیدم که تغییر می کند. از نخوه ی پوشش بگیر تا نوع صحبت کردن و ایضا منش اش در تصمیم گیری. رضا ابراهیمی خیلی اهل صبر است خیلی هم اهل صفاست. خیلی از بی دینان دانشگاه صرف رفاقت با ابراهیمی جذب بسیج شدند و خیلی از بسیجیان دانشگاه نیز حسب مماشات و مدارای رضا در بسیج ماندند. حقا ویژگی رضاست که با هر کسی همانطور رفتار می کند که باید. در اقناع نیرو قهار و چیره دست و در کار کشیدن از نیرو، لاچاک و توانا. به قول یکی از یاران با وفا رضا ابراهیمی مث زالو می ماند، می چسبد به افراد، ولی من میگویم اهل ارتباط و شبکه سازی ست. واقعا فرقی نمیکند برایش که فلان مسئول چپی ست یا راستی و یا اینکه چقدر جایگاه اش بالاست این طور است که شناسایی می کند و بعد اراده می کند و نهایت مخ اش را می زند. راستی جنسیت هم به هیچ وجه مانعی ایجاد نمی کند. صغیر و کبیر از دستش امان ندارند مگس را رو هوا …. راستی پیگیر هم هست بزرگوار آنقدر که مسواک می شوید از من می شنوید یا به وی وعده ندهید یا اگر وعده ای کردید خوب پایش بایستید وگرنه رضا که ول من نیست خودتان را اذیت می کنید. بعله خلاصه رضا ابراهیمی با همه ی این اوصاف رضاست. اما نمیدانم چطور بچه های با صفا و بی ریایی مثل من و جهان و احمدی متر و عبداللهی و حسان جان( سیدنا) و احسان جباری و …. با وی انقدر زیاد بور خوردیم و هنوز صفا و یکرویی مان را حفظ کردیم.حالا که انتهای مسئولیت اش می باشد می گویم، رفاقت با ابراهیمی به هیچ وجه توصیه نمی شود چون خیلی چیز هایی که نباید، را متوجه می شوید و خیلی از کارهایی که نباید را یاد می گیرید اما به محض اینکه رفیق شدید فرصت را از دست ندهید که شانس یکبار در می زند.