مذاکرات بوسنی

مذاکرات بوسنی

نمونه ست از آتش‌بس کوتاه، مذاکره، برنامه برای مذاکره بعدی، اما دوباره درگیری.

.

علت فروپاشی یوگسلاوی چی بود؟

فروپاشی یوگسلاوی یه اتفاق ناگهانی نبود. در واقع چند تا مشکل بزرگ سال‌ها روی هم جمع شده بود و آخرش اوایل دهه ۹۰ میلادی منفجر شد.

اول از همه ترکیب عجیب کشور بود. یوگسلاوی از چند قوم و چند مذهب مختلف تشکیل شده بود؛ صرب‌ها، کروات‌ها، بوسنیایی‌ها، اسلوونیایی‌ها، مقدونی‌ها و چند گروه دیگه. هر کدوم هم تاریخ، مذهب و هویت خودشونو داشتن. بعضیا ارتدوکس بودن، بعضیا کاتولیک، بعضیا مسلمان. این تفاوت‌ها همیشه یه جور تنش پنهان ایجاد می‌کرد.

حالا نکته مهم اینه که تا وقتی «تیتو» رهبر یوگسلاوی زنده بود، این اختلاف‌ها خیلی کنترل می‌شد. تیتو یه رهبر قدرتمند بود و با سیستم کمونیستی و حکومت مرکزی قوی اجازه نمی‌داد ملی‌گرایی قوم‌ها زیاد بالا بگیره. ولی وقتی تیتو سال ۱۹۸۰ فوت کرد، اون چسبی که این کشور رو کنار هم نگه داشته بود از بین رفت.

بعد از اون، اقتصاد کشور هم شروع کرد به خراب شدن. تورم بالا رفت، بیکاری زیاد شد و بدهی خارجی کشور سنگین شد. وقتی اوضاع اقتصادی بد میشه، مردم بیشتر به هویت قومی خودشون پناه می‌برن و سیاستمدارها هم از همین احساسات استفاده می‌کنن.

اینجا بود که موج ناسیونالیسم راه افتاد. مخصوصاً در صربستان با رهبری «اسلوبودان میلوشویچ». از اون طرف در کروواسی و اسلوونی هم رهبران ملی‌گرا قدرت گرفتن و هر کدوم شروع کردن به حرف زدن درباره استقلال.

سال ۱۹۹۱ اولین ضربه جدی خورد؛ اسلوونی و کروواسی اعلام استقلال کردن. بعدش بوسنی هم همین کار رو کرد. اما مشکل این بود که جمعیت این مناطق کاملاً قاطی بود؛ مثلاً داخل بوسنی هم صرب بود، هم کروات، هم مسلمان بوسنیایی. همین باعث شد اختلاف‌ها خیلی سریع تبدیل به جنگ‌های خونین بشه.

نتیجه‌اش چند تا جنگ وحشتناک در دهه نود بود؛ جنگ کروواسی، جنگ بوسنی و بعدتر جنگ کوزوو. جنگ‌هایی که با پاکسازی قومی، کشتار و آوارگی میلیون‌ها نفر همراه شد.

حالا میخواییم تمرکزی کنیم روی جنگ بوسنی

وقتی اسلوونی و کروواسی جدا شدن، بوسنی و هرزگوین هم تصمیم گرفت مستقل بشه. سال ۱۹۹۲ یه همه‌پرسی برگزار شد و بیشتر مردم به استقلال رأی دادن. اما مشکل اینجا بود که همه با این تصمیم موافق نبودن.

بوسنی یه کشور کاملاً چندقومیتی بود. سه گروه اصلی اونجا زندگی می‌کردن: مسلمان‌های بوسنیایی که بهشون بوشنیاک میگن، صرب‌ها و کروات‌ها. مسلمان‌ها بیشتر طرفدار استقلال بودن. اما صرب‌های بوسنی می‌گفتن ما نمی‌خوایم از یوگسلاوی جدا بشیم و ترجیح می‌دیم با صربستان بمونیم. از اون طرف کروات‌ها هم بعضی جاها گرایش داشتن به کروواسی نزدیک‌تر بشن.

همین اختلاف سیاسی خیلی سریع تبدیل شد به درگیری مسلحانه. صرب‌های بوسنی با حمایت صربستان شروع کردن به تشکیل مناطق جداگانه و تلاش کردن بخش‌های بزرگی از خاک بوسنی رو بگیرن. هدف خیلی از فرمانده‌ها این بود که مناطق صرب‌نشین رو به هم وصل کنن و عملاً یه سرزمین صربی یکدست بسازن. همین جا بود که چیزی به اسم «پاکسازی قومی» به شکل گسترده اتفاق افتاد؛ یعنی بیرون کردن یا کشتار مردم یک قوم برای تغییر ترکیب جمعیتی منطقه.

حالا از نظر ژئوپلتیک، بوسنی یه منطقه خیلی پیچیده بود. جمعیت‌ها کاملاً قاطی بودن. یعنی شهرها و روستاهایی وجود داشت که توش هم صرب بود، هم کروات، هم مسلمان. بنابراین مرز مشخصی برای جدا کردن این گروه‌ها وجود نداشت. هر طرف تلاش می‌کرد راه‌های ارتباطی، شهرهای مهم و ارتفاعات استراتژیک رو بگیره. مثلاً کنترل دره‌ها، جاده‌های اصلی و شهرهایی مثل سارایوو یا موستار اهمیت زیادی داشت.

سارایوو که پایتخت بوسنی بود تقریباً چهار سال در محاصره قرار گرفت؛ یکی از طولانی‌ترین محاصره‌های تاریخ معاصر. نیروهای صرب از کوه‌های اطراف شهر رو زیر آتش گرفته بودن. از طرف دیگه شرق بوسنی هم تبدیل شده بود به منطقه‌ای که در اون قتل‌عام‌های بزرگی رخ داد، مثل فاجعه سربرنیتسا در سال ۱۹۹۵.

اما جنگ بوسنی فقط یه جنگ داخلی ساده نبود؛ پای جریان‌های قدرت بین‌المللی هم وسط بود. بعد از پایان جنگ سرد، اروپا و آمریکا هنوز دقیق نمی‌دونستن با بحران‌های جدید چه کار کنن. اتحادیه اروپا اول سعی کرد بحران رو مدیریت کنه ولی عملاً قدرت نظامی و انسجام لازم رو نداشت.

از اون طرف سازمان ملل نیروهای حافظ صلح فرستاد، اما مأموریتشون محدود بود و اجازه دخالت جدی نداشتن. به همین خاطر در خیلی از مواقع نتونستن جلوی خشونت‌ها رو بگیرن.

در سطح قدرت‌های بزرگ هم یه جور شکاف وجود داشت. روسیه به طور سنتی به صرب‌ها نزدیک‌تر بود چون هم‌تبار اسلاو و ارتدوکس محسوب می‌شدن. در مقابل، کشورهای غربی به مرور بیشتر از دولت بوسنی حمایت کردن. آمریکا اول خیلی محتاط بود، ولی وقتی تصاویر کشتارها و محاصره سارایوو در رسانه‌های جهانی پخش شد، فشار افکار عمومی بالا رفت.

و آمریکا وارد قضیه شد

نقطه عطف ماجرا سال ۱۹۹۵ بود. بعد از کشتار سربرنیتسا و چند حمله بزرگ، ناتو شروع کرد به بمباران مواضع صرب‌های بوسنی. این فشار نظامی در کنار پیشروی نیروهای بوسنیایی و کروات باعث شد صرب‌ها پای مذاکره بیان.

شروع روند مذاکرات

  1. زمینه‌سازی: وقتی دنیا دیگه خسته شده بود

قبل از اینکه مذاکرات جدی شروع بشه، چند تا طرح صلح دیگه (مثل طرح ونس-اوون) شکست خورده بود. اما سال ۱۹۹۵ ورق برگشت. فاجعه «سربرنیتسا» و بعدش بمباران‌های ناتو، صرب‌ها رو ضعیف کرد و از اون طرف فشار روی کروات‌ها و بوسنیایی‌ها هم زیاد شد. آمریکا به این نتیجه رسید که اروپا تنهایی نمی‌تونه این غائله رو ختم کنه، پس خودش آستین‌ها رو بالا زد.

خب قبل از اینکه دنیا به توافق دیتون برسه، چند بار تلاش شد جنگ بوسنی رو با مذاکره تموم کنن. یکی از مهم‌ترین این تلاش‌ها «طرح ونساوون» بود.

داستان برمی‌گرده به سال ۱۹۹۳. جنگ بوسنی اون موقع تقریباً یک ساله شروع شده بود و خشونت‌ها هر روز بیشتر می‌شد. جامعه جهانی زیر فشار افکار عمومی بود که یه کاری بکنه. برای همین سازمان ملل و اتحادیه اروپا دو تا دیپلمات رو مسئول طراحی یه نقشه صلح کردن: سایروس ونس از طرف سازمان ملل و لرد دیوید اوون از طرف اتحادیه اروپا. اسم طرح هم از همین دو نفر اومد.

ایده اصلی طرح خیلی ساده بود، ولی در عمل خیلی پیچیده:

بوسنی به جای اینکه یک کشور متمرکز باشه، به ۱۰ استان یا کانتون نیمه‌خودمختار تقسیم بشه. هر استان هم بر اساس ترکیب قومی خودش اداره می‌شد؛ یعنی بعضی استان‌ها بیشتر صرب‌نشین، بعضی کروات‌نشین و بعضی مسلمان‌نشین.

هدف این بود که هر قوم یه جور احساس امنیت و کنترل محلی داشته باشه، ولی در عین حال بوسنی به عنوان یک کشور واحد باقی بمونه.

روی نقشه، این طرح یه جور تقسیم قدرت بود. اما وقتی رسید به دنیای واقعی، مشکل‌ها شروع شد. چون مرزهای قومی در بوسنی خیلی قاطی بود. یعنی نمی‌شد خیلی تمیز گفت این منطقه فقط متعلق به یک قومه. برای همین طراحی اون ۱۰ استان عملاً نیاز داشت که خیلی جاها ترکیب جمعیتی تغییر کنه.

از طرف دیگه، اون موقع صرب‌های بوسنی روی زمین جنگ دست بالا رو داشتن و حدود هفتاد درصد خاک بوسنی رو کنترل می‌کردن. اما در طرح ونس–اوون سهمشون کمتر می‌شد. برای همین رهبران صرب‌های بوسنی، مخصوصاً رادوان کاراجیچ، این طرح رو رد کردن.

جالبه که حتی وقتی میلوشویچ در صربستان تا حدی حاضر شد با طرح کنار بیاد، پارلمان صرب‌های بوسنی باز هم مخالفت کرد. در نهایت هم سال ۱۹۹۳ این طرح عملاً شکست خورد و جنگ ادامه پیدا کرد.

خیلی‌ها بعدها گفتن اگه طرح ونس–اوون همون موقع اجرا می‌شد، شاید جنگ زودتر تموم می‌شد. اما از اون طرف منتقدها می‌گفتن این طرح عملاً نتیجه پاکسازی قومی رو قانونی می‌کرد.

خلاصه، طرح ونس–اوون یه تلاش جدی برای پایان دادن به جنگ بود، اما به خاطر واقعیت پیچیده بوسنی و مخالفت نیروهایی که روی زمین قدرت داشتن، هیچ‌وقت عملی نشد و جنگ تا دو سال بعد ادامه پیدا کرد؛ تا اینکه بالاخره توافق دیتون در ۱۹۹۵ شکل گرفت.

کار دوم که زمنیه ساز مذاکرات شد
 عملیات بزرگ ناتو
Deliberate Force (اوت تا سپتامبر ۱۹۹۵)

سال ۱۹۹۵ نقطه‌ی عطف جنگ بوسنی بود. تا اون زمان، جامعه جهانی بارها تلاش کرده بود بین طرف‌ها آتش‌بس برقرار کنه، اما هیچ‌کدوم پایدار نموند. وضعیت تا تابستان ۹۵ به جایی رسید که فاجعه سربرنیتسا (قتل‌عام بیش از ۸۰۰۰ مرد و پسر مسلمان بوسنیایی در ژوئیه ۱۹۹۵) کل نگاه دنیا رو عوض کرد.

همون زمان، صرب‌های بوسنی دوباره شهر سارایوو را گلوله‌باران کردند — حمله‌ای به بازار مرکزی شهر

(Markale) ده‌ها کشته بر جای گذاشت و تصاویر تکان‌دهنده‌اش در سراسر جهان پخش شد.

این ضربه‌ای بود که صبر غرب، مخصوصاً آمریکا، رو تمام کرد.

هدف عملیات

ائتلاف ناتو، به رهبری آمریکا و با مشارکت بریتانیا و فرانسه، تصمیم گرفت که دیگر فقط «تماشاچی» نباشد. پس عملیات بزرگ هوایی Operation Deliberate Force (به معنی «نیروی قاطع») آغاز شد.

هدف رسمی‌اش این بود:

وادار کردن نیروهای صرب بوسنی به توقف حملات علیه غیرنظامیان و پذیرش شرایط صلح سازمان ملل.

ابعاد عملیات

  • شروع: ۳۰ اوت ۱۹۹۵
  • مدت زمان: حدود ۲۰ روز
  • بمباران بیش از ۳۰ هدف نظامی در سراسر بوسنی: توپخانه‌ها، انبار مهمات، پدافند و مراکز فرماندهی صرب‌ها.
  • بیش از ۳۵۰۰ سورتی پرواز انجام شد.
  • رهبری کل عملیات با فرماندهی نیروهای آمریکایی در اروپا (NATO STRIKE FORCE) بود.

این اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم بود که ناتو چنین حمله‌ی هوایی گسترده‌ای در اروپا انجام می‌داد.

و مهم‌تر از همه: توازن قدرت را کاملاً تغییر داد.

⚖️ نتیجه در میدان

در نتیجهٔ بمباران‌ها و هم‌زمان با پیشروی ارتش بوسنی و نیروهای کروات در زمین، صرب‌ها عقب نشستند.

میلوشویچ که دید ادامه‌ی جنگ می‌تواند کنترل کاملش را از بین ببرد و تحریم‌ها شدیدتر شود، واقعاً به این نتیجه رسید که:

«الان زمان معامله است، نه مقاومت.»

در واقع، بدون این عملیات، احتمالاً فشار لازم برای نشستن پای میز مذاکره اصلاً ایجاد نمی‌شد.

همین ضربه‌ی ناتو بود که مسیر را برای مذاکرات صلح دیتون باز کرد.

چند هفته بعد از پایان بمباران‌ها، در نوامبر ۱۹۹۵، رهبران سه طرف به دعوت آمریکا به پایگاه هوایی دیتون، اوهایو، رفتند.

2 ۲. استراتژی «حبس کردن» در اوهایو

قهرمان یا بهتر بگیم، کارگردان این مذاکرات یه دیپلمات کله‌شق آمریکایی بود به اسم ریچارد هالبروک. اون یه ایده عجیب داشت: «باید این رهبر‌ها رو یه جا زندانی کنیم تا وقتی به نتیجه نرسیدن، بیرون نیان!»

قرعه به نام پایگاه هوایی «رایت-پترسون» در شهر دیتون، اوایو افتاد. چرا اونجا؟ چون یه محیط نظامی بود، دور از رسانه‌ها، سرد و بی‌روح، که هیچ‌کس دلش نمی‌خواست اونجا بمونه.

سه نفر اصلی پشت میز بودن:

  • عزت‌بگوویچ (رئیس‌جمهور بوسنی)
  • فرانیو توجمان (رئیس‌جمهور کروواسی)
  • اسلوبودان میلوشویچ (رئیس‌جمهور صربستان که به نمایندگی از صرب‌های بوسنی اومده بود)

ریچارد هالبروک.

هالبروک کسی بود که تو ویتنام، بالکان و چند جای دیگه کار کرده بود؛ معروف بود به اینکه هم اهل فشار بود، هم اهل معامله.

چرا هالبروک گفت «باید اینا رو زندانی کنیم»؟

هالبروک چند بار رفت بالکان و مستقیم با میلوشویچ، توجمان و عزت‌بگوویچ دیدار کرد.

اما خیلی زود فهمید اگه این رهبران وسط جنگ، داخل منطقه خودشون باشن، هیچ‌وقت توافق نمی‌کنن.

چون:

  • هر کدوم در پایتخت خودش قدرت و اعتمادبه‌نفس داشت
  • هر روز گزارش می‌گرفت که نیروهاش کجا پیشروی کردن
  • رسانه‌ها و افکار عمومی فشار می‌آوردن
  • و هر وقت مذاکره سخت می‌شد، راحت می‌گفتن «باشه ما رفتیم»

هالبروک فهمید تنها راه اینه که کنترل فضا رو بگیره.

یعنی:

  • رهبرها از محیط قدرت خودشون جدا بشن
  • از رسانه‌ها دور باشن
  • نتونن ژست سیاسی بازی کنن
  • و تا وقتی توافق نکردن، جایی نرن

همون‌جا بود که ایده عجیبش مطرح شد:

«یک محیط بسته، دورافتاده، نظامی… جایی که هیچ‌کس دلش نخواد زیاد بمونه.»

چرا دیتون؟ و چرا پایگاه «رایتپترسون»؟

چند تا دلیل داشت:

۱. کنترل کامل امنیتی

پایگاه نظامی یعنی رفت و آمد، تماس‌ها، دسترسی‌ها کاملاً مدیریت میشه.

۲. دور از رسانه‌ها

ژورنالیست‌ها نمی‌تونستن مثل ژنو یا وین هر دقیقه بیان جلوی هتل‌ها.

۳. جای باحالی نبود!

نه شهر قشنگی، نه هتل لوکسی.

یه محیط سرد، سیستماتیک، بی‌روح.

دقیقاً اون چیزی که هالبروک می‌خواست:

«اینجا بمون تا صلح کنی… چون جای بهتری نداری بری!»

۴. فشار روانی

سیاستمدارا وقتی تو محیطی هستن که دوستش ندارن، زودتر کوتاه میان و حاضرن معامله کنن.

چطور هر سه رهبر راضی شدن بیان؟

هر سه‌شون اولش مقاومت کردن.

ولی هر کدوم برای خودش یک دلیل محکم داشت که مجبور شد بیاد:

  • عزت‌بگوویچ

چاره‌ای نداشت. مردمش زیر محاصره بودن. هر چقدر هم دلش نمی‌خواست امتیاز بده، ولی برای نجات کشورش باید مذاکره می‌کرد.

  • فرانیو توجمان

کروات‌ها با حمایت غرب موقعیت خوبی پیدا کرده بودن، اما هم‌زمان فشار بین‌المللی روشون بود که جنگ رو کش ندن. براش بهتر بود یک توافق سریع بگیره.

  • اسلوبودان میلوشویچ

تحریم‌های اقتصادی صربستان داشت کشورش رو فلج می‌کرد.

او دنبال این بود که با قبول یک توافق، تحریم‌ها برداشته بشه و جایگاهش تثبیت بشه.

به‌علاوه، چون صرب‌های بوسنی بدون او نمی‌تونستن تو دنیا حرف بزنن، نمایندگی کامل دست خودش بود.

و این‌جوری شد که پای همه‌شون به دیتون باز شد

وقتی رسیدن، هالبروک عملاً اونها رو در یک کمپ نظامی بست.

نه اینکه مثل زندان قفلشون کنه، ولی:

  • خروج کنترل‌شده بود
  • خبرنگارها نبودن
  • تشریفات سیاسی نبود
  • اتاق کوچیک، سالن غذاخوری نظامی، راهروهای سرد
  • و یک تیم مذاکره آمریکایی که شب و روز، بدون وقفه فشار می‌آورد

هدف چی بود؟

«تمرکز کامل، بدون فرار، بدون نمایش سیاسی.»

اسلوبودان میلوشویچ

اسلوبودان میلوشویچ توی مذاکرات دیتون یه شخصیت عجیب و دوگانه داشت. از یه طرف همون رهبر صربستانی بود که خیلی‌ها معتقد بودن آتش جنگ‌های یوگسلاوی رو خودش شعله‌ور کرده. از طرف دیگه اما، وقتی مذاکرات صلح شروع شد، همون آدم تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین نفراتی که قرار بود جنگ رو تموم کنه. همین تناقض باعث شد نقش میلوشویچ توی دیتون خیلی خاص و پیچیده به نظر برسه.

برای فهمیدن رفتار اون توی مذاکرات، اول باید ببینیم چرا اصلاً حاضر شد پای یه توافق صلح جدی بشینه. تا سال ۱۹۹۵ وضعیت صربستان اصلاً خوب نبود. تحریم‌های اقتصادی سازمان ملل اقتصاد کشور رو تقریباً فلج کرده بود. تورم شدید بود، خیلی از کالاها کم شده بود و نارضایتی مردم هر روز بیشتر می‌شد. از اون طرف هم بعد از بمباران مواضع صرب‌های بوسنی توسط ناتو، کاملاً مشخص شده بود که غرب حاضر شده فشار نظامی واقعی وارد کنه. برای میلوشویچ ادامه جنگ دیگه فایده‌ای نداشت. اون دنبال راهی بود که تحریم‌ها برداشته بشه و صربستان از اون انزوای بین‌المللی بیرون بیاد.

یه نکته مهم هم توی مذاکرات دیتون وجود داشت. رهبران صرب‌های بوسنی، یعنی رادوان کاراجیچ و راتکو ملادیچ، اصلاً در مذاکرات حضور نداشتن. اون‌ها به خاطر اتهام جنایات جنگی زیر فشار شدید بین‌المللی بودن. به همین خاطر عملاً این میلوشویچ بود که نمایندگی صرب‌های بوسنی رو هم به دست گرفت. یعنی تنها کسی که می‌تونست از طرف اون‌ها تصمیم بگیره. برای تیم آمریکایی این یه فرصت طلایی بود، چون به جای مذاکره با چند نفر مختلف، می‌تونستن همه فشار رو روی یک نفر متمرکز کنن.

جالب اینجاست که داخل مذاکرات، میلوشویچ خیلی وقت‌ها عملگراتر از بقیه رفتار می‌کرد. برخلاف رهبران صرب بوسنی که مواضع خیلی سخت و تند داشتن، اون حاضر بود معامله کنه. بعضی از دیپلمات‌های آمریکایی بعدها گفتن حتی پیش می‌اومد که میلوشویچ از مواضع تند صرب‌های بوسنی فاصله بگیره و خودش به اون‌ها فشار بیاره که امتیاز بدن.

رفتار شخصی‌اش هم توی جلسات مذاکره خاص بود. میلوشویچ می‌تونست خیلی خونسرد و حتی شوخ‌طبع باشه، اما در عین حال ناگهان تبدیل بشه به آدمی کاملاً سخت و غیرقابل انعطاف. توی جلسات طولانی، گاهی با دیپلمات‌های آمریکایی شوخی می‌کرد، سیگار پشت سیگار می‌کشید و با حوصله روی نقشه‌ها بحث می‌کرد. اما اگر حس می‌کرد موضوعی به ضرر صرب‌هاست، سریع موضعش رو عوض می‌کرد و حتی ممکن بود مذاکره رو متوقف کنه.

یکی از ویژگی‌های مهمش این بود که خیلی خوب توازن قدرت رو می‌فهمید. میلوشویچ می‌دونست که در سال ۱۹۹۵ شرایط داره به ضرر صرب‌ها تغییر می‌کنه. هم پیشروی نیروهای بوسنیایی و کروات روی زمین فشار آورده بود، هم بمباران‌های ناتو از هوا. برای همین فهمیده بود که اگر همین حالا توافق نکنه، ممکنه بعداً مجبور بشه با شرایط خیلی بدتری صلح کنه.

از طرف دیگه، سعی می‌کرد توی مذاکرات تصویری از خودش بسازه که انگار یه سیاستمدار منطقی و مسئول هست، نه یه رهبر جنگ‌طلب. این تصویر براش مهم بود، چون امید داشت بعد از صلح تحریم‌ها برداشته بشه و صربستان دوباره به جامعه جهانی برگرده.

در نهایت هم همین شخصیت دوگانه باعث شد خیلی از دیپلمات‌ها نظر پیچیده‌ای درباره‌اش داشته باشن. بعضی‌ها می‌گفتن بدون میلوشویچ شاید توافق دیتون اصلاً شکل نمی‌گرفت، چون فقط اون می‌تونست صرب‌های بوسنی رو مجبور کنه توافق رو بپذیرن. اما از طرف دیگه، همون آدم کسی بود که سیاست‌هاش در اوایل دهه نود به شعله‌ور شدن همین جنگ‌ها کمک کرده بود.

چند سال بعد هم سرنوشتش کاملاً عوض شد. بعد از جنگ کوزوو و سقوط حکومتش در سال ۲۰۰۰، میلوشویچ به دادگاه بین‌المللی لاهه تحویل داده شد تا به اتهام جنایات جنگی محاکمه بشه. اما قبل از اینکه دادگاه به پایان برسه، در سال ۲۰۰۶ داخل زندان درگذشت.

نتیجه چی شد:
⚙️ هدف نهایی‌اش

هدف هالبروک ساختن توافقی “به‌اندازه‌ی کافی خوب” بود، نه توافق ایده‌آل.

او می‌دانست هیچ‌کدام از طرف‌ها کاملاً راضی نخواهند بود، اما اصل مهم برایش توقف جنگ بود. بنابراین بسنده کرد به سیستمی پیچیده ولی واقع‌بینانه — همان ساختار دوگانه‌ی فدراسیون بوسنی−کروات و جمهوری صربسکا.

در نهایت، در ۲۱ نوامبر ۱۹۹۵، بعد از ۲۱ روز فشار روانی شدید، چانه‌زنی و بحران‌های متوالی، توافق دیتون امضا شد — صلحی ناپایدار ولی حیاتی.

شرایط امروز بوسنی (الان چه وضعی دارد؟)

بوسنی امروز کشوری بدون جنگ اما با تنش سیاسی دائمی است.

چند ویژگی اصلی وضعیت فعلی:

صلح برقرار است

از سال ۱۹۹۵ تا امروز جنگی رخ نداده و خشونت گسترده‌ای وجود ندارد. این بزرگ‌ترین موفقیت دیتون است.

اقتصاد نسبتاً ضعیف

  • بیکاری بالا
  • مهاجرت زیاد جوانان
  • وابستگی زیاد به کمک خارجی و حواله‌های مهاجران

سیاست بسیار پیچیده و کند

ساختار دیتون باعث شده تصمیم‌گیری بسیار سخت باشد.

در بسیاری از موارد، هر قوم می‌تواند تصمیم‌ها را وتو کند.

تنش‌های سیاسی قومی

بعضی رهبران صرب در جمهوری صربسکا گاهی تهدید می‌کنند که از بوسنی جدا شوند.

این موضوع گهگاه تنش ایجاد می‌کند، اما تا الان به بحران جدی تبدیل نشده.

مسیر اروپا

بوسنی تلاش می‌کند عضو اتحادیه اروپا شود و در سال‌های اخیر وضعیت نامزدی دریافت کرده، اما اصلاحات سیاسی و اقتصادی هنوز کامل نشده.

یچارد هالبروک همون دیپلماتی بود که عملاً مذاکرات صلح بوسنی رو جلو برد و توافق دیتون با نقش خیلی پررنگ اون شکل گرفت. بعد از اون ماجرا هم همچنان یکی از چهره‌های مهم سیاست خارجی آمریکا موند.

سال‌ها بعد، وقتی باراک اوباما رئیس‌جمهور شد، هالبروک رو گذاشت نماینده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان؛ یعنی مسئول یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی آمریکا.

اما پایان زندگیش خیلی ناگهانی بود.

دسامبر ۲۰۱۰، هالبروک توی وزارت خارجه آمریکا وسط یک جلسه رسمی بود که ناگهان حالش بد شد. بعداً مشخص شد آئورت قلبش پاره شده؛ یکی از خطرناک‌ترین اورژانس‌های پزشکی.

سریع بردنش بیمارستان و چند عمل جراحی سنگین انجام دادن، ولی وضعیتش خیلی بحرانی بود. چند روز بعد، در ۱۳ دسامبر ۲۰۱۰ و در ۶۹ سالگی از دنیا رفت.

خیلی‌ها میگن هالبروک آدمی بود که تو مذاکره اصلاً کوتاه نمی‌اومد؛ خیلی سرسخت و مستقیم بود و گاهی حتی خشن به نظر می‌رسید. ولی همین سبک باعث شد تو دیتون بتونه رهبرهای درگیر جنگ بوسنی رو بالاخره مجبور کنه به توافق برسند.

برای همین هنوز هم تو تاریخ دیپلماسی، ازش به عنوان یکی از مهم‌ترین مذاکره‌کننده‌های چند دهه اخیر یاد می‌کنن.

اینجا پرونده رو تموم می کنم …

امیدوارم بهتون ایده بده

دمتون گرم سایتون مستدام

یکشنبه 19 آوریل

ساعت 20:19

شما با عضویت در این خبرنامه از رویداد ها و مقالات مرتبط با کارآفرینی مطلع خواهید شد