Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39
ارث | برندسازی و مدیریت برند

ارث


Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

فهرست

 

ای زمونه، ای زمونه ایییییییییییییی زمونه …. همیشه نقل صحبت هامون این بود که آقا ما اینجوری نبودیم که یعنی این طور خمار نبودیم، این طور خسته دوران نبودیم ، ببین جان دلم، این منی که افتاده ست الان، یه روز برو بیایی داشته یه روز واسه خودش سری بوده تو سرا از اون سرکش آآآآآآآآآآآآ از اونایی که سر محل همه پا پی ش بودن منتها الان مون رو نبین، نبین دل نگرون سایه افتاده پشت سریارم، نبین که نفرین در خور این جور ندارم نبین که بیم جدایی رخنه کرده تو پستوی دلم نبین که ستیغ بی وفایی پا گذاشته رو خرخرمون، نبین که بختک زشت این دوران بر فراز مسند خورشید سایه انداخته نمیذاره دلمون روشنایی رو بچشه … روایت ما نه روایت لیلی و مجنون بود نه شیرین و فرهاد، نه نوشتارش کار مولانا بود نه کار استاد سخن نه کار خواجه ی شیراز ، یه روز نشستیم دو دوتا چهار تا کردیم اراده کردیم بعد تصمیم گرفیتم که داستان خودمون رو بنویسیم، بازم میگم الانمون رو نگا نکن اوضامون چنگی به دل نمیزنه الان رو نگاه نکن خدایی دلمون گرم بود به همت عشق منتها زندگی تا دید یکم بهمون خوش گذشته چادر غم رو سرمون کشید بلکم به خودمون بیاییم که ای فلک این رسم چرخش نیست، این روش پهلوونی نیست خدا وکیلی …. خلاصه عرض کنم که پسرجانم:

کوه کندن هنری نیست، که در مذهب ما

هر که دل می کند از سیم تنی، کوه کن است

میدونی که کوه کندن رو همه عشاق از حضرت فرهاد به ارث بردن، یعنی اول خرفت عاشق که ره به جایی نبرد و افتاد به جون کوه د بکن خود این بزرگواره، خود خودش، یکی نبود بگه نون ت نبود آبت نبود، خوابت نبود، خوراکت نبود آخه ببم جان دیگه کوه کندنت چی بود اخه … از من میشی مهم ترین راز این زمونه عشق نیست، مهم ترین راز زندگی مرز بین حقیقت و واقعیته … یه جا میگه خوشم میاد ازت بعد تو نمیدونی واقعا خوشش میاد یا داره ادا درمیاره، یه جا هم میگه خوشم نمیاد و تمومه بازم نمیدونی واقعا تمومه یا نه ولی درد اینه حقیقتا که که حقیقت چیه … تازه خدا نکنه سگ شک پارس کنه که خودت چی؟ خودت میخواییش یا نه؟ ولی اینا همش کشکه عزیزم واقعیت اینه تا به خودت بیای یکی دیگه اومده جای تو رو گرفته، اون شفق هم مث برق از جلوی چشات گذشته … دیگه درد تفاوت خواستن و نخواستن و حقیقت نیست … یهو واقعیت نبودنش شده حمایل دور گردن توی خسته دل …. میدونی هی فک میکنی هی بالا پایین میکنی هی سبک سنگین میکنی هی فکر و خیال که چی شد اخه چی شد هاااا …. بعد خیلی واقعی صاف تو چشات نگاه میکنه میگه شما؟ بعد انگاری که آسمون به فارسی سخت دهن وا میکنه، حرفش می شوره می بره، هر چی رو بافته بودی، استدلال ش هم اینه : عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته …. حالا یکی نیست بگه درسته پول نداشتیم درسته هفت جد و آبادمون ملاک نبودن، درسته قرتی بودیم و خیلی اهل نماز و روزه نبودیم درسته اسب نداشتیم درسته با کمالات و وجنات بادی بیلدینگ کارا نبودیم ولی خداییش شکسته هم نبودیم … میدونی نوه ی گلمف قد و بالام زبون زد اهل محل بود ولی تا رفت شکستم یعنی پاچیدما پایچیدم …..

حالا هم از من برای تو ارث، خودت رو خرج نکن باشه؟

:: پی نوشت ::

عرضم بحضورتون که خیلی زمانه مشغله امون نذاشته برامون که براتون از این نقلای دلبرانه ی بی مخاطب بگیم، منتها جونم براتون بگه با یه خونواده ی همدل و یه رنگ مشغول ساختن داستان خودمونیم … دعا کنید تو سختی این روزا کمر خم نکنیم

دمتون گرم سرتون سلامت

شما با عضویت در این خبرنامه از رویداد ها و مقالات مرتبط با کارآفرینی مطلع خواهید شد