صندلی
در باز شد. بازدید کننده ها وارد شدن و من کماکان نظاره گر مردمی بودم که همیشه با تاثر و غم میان و نگاه میکنند با علم اینکه میدونن یک سریاشون حالشون بد میشه ولی بازم… هنوزم برام گنگه، منی که اینجا روی این صندلی میشینم یه جوونم که نیاز به کار و پول […]
محمد خان سمپاد
از همان ابتدا عاشق پیشه بود بزروگوار. از همان ها که سر گذر پی معشوقه ی خویش تسبیح میچرخاند که مبادا چشم بد گزندی به یار برساند. گفتم چشم بد، لاکردار برای خودش یلی بود. پی مردانگی و رسم پوریای ولی اهل زورخانه، کباده کش و چرخ زن. اما چه بگویم که چشم بد […]