Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39
بیاع معاملان | برندسازی و مدیریت برند

بیاع معاملان


Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

Notice: Trying to access array offset on value of type bool in /home3/omdehba1/erfansharifi.ir/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 39

فهرست

 

-ای فلک تو که از محنت دیگران بی غمی، چیزی حالیت نیست، کک ات هم که اصن نمی گزه … دلت هم که گنده ….

هی ممد جان هیچی باورش نبود. نمیدونم نمی فهمید ما رو یا درد ما براش ملموس نبود. نمیدونم دلش با ما بود یا نبود یا چی، ولی ما بد بی قرارش بودیم . دل مون قنج می رفت براش. یادمه بار نخست ولش کن ….

+دایی بگو ببینم

-چی بگم آخه

+بگو دیگه خودت میدونی

  • اوایل جاوانی مان بود . تو بازار پادویی می کردم . عصر ها هم چرخ داشتم . ابوی مان از دار دنیا کلا هیچ نداشت . علیل زن و بچه شده بود . خیلی سختی کشیده بود ، بخاطر همین هم از همون اول زدیم به کار …. خییییلی سال کار کردم، شبان و روزان از خروس خون تا بوق سگ ، عرق ریزان مث توسن افسار گسیخته راهی این حجره و اون حجره بودم، از این دالون به اون دالون خییییلی سخت بود خداوکیلی … دستاس بی رحم فلک تو کمرمون خرد شده بود. انقدر پی کاسبی بودم که به قول مادرم شده بودم بیاع معاملان.

+ مادرت بهت می گفت بیاع معاملان؟

  • ارع … نرگس خاتون نه اینکه مکتبی بود، با نظامی و فردوسی و حافظ و اینا کلا مانوس بود. گاها یه چیزایی می گفت تو دهخدا هم پیدا نمی شد. حیف ما بهره ای نبردیم ازش

+ خب می گفتی

  • القصه خیلی اهل کار بودم غلط نکنم تا 27 بهار همین طوری فقط کار می کردم. دیگه داشت زوارم در می رفت که زیندگی روی خوش نشان داد .

+ عهههه چی شد؟

  • والله شما دیگه نبودی اون موقع رفته بودی تهران … حجره برنج فروشی کیوان رو یادته؟

+ همون سردرش زده بود : الیس الله و بکاف عبده

  • اخ قربون آدم چیز فهم. میگم ممد مغزت خوب کار می کنه ها

+ حالا چش نزن صدقه بذار کنار

  • یه روز رفتم حجره حاجی بار ببرم واسه گذر بغلی. حاجی گفت یه دست خط بنویس ببر بده سر بازار . حاج کیوان گفت، منم نوشتم. نه بی بی رو خط ما تعصب داشت دیگه خط مون به دل حاج کیوون نشست

+ خببببب؟

  • دیگه زیر بال و پرمون رو گرفت و ما رو کشید بالا . شده بودم امین و یاورش . روم حساب می کرد عجیب.

+ عجب

  • دیگه از اینجا به بعدش سرطانیه برا خودش. عاشق شدم . حاجی هم دختر شو نداد. ولی نگهم داشت حجره . یه سالی کار کردم پیشش ولی دلم طاقت نداد رفتم پی زندگی خودم . خاتون می گفت تازه داری جا میوفتی . خبر نداشت سوخته بودم. خداوند تبارک و تعالی هم چون راه دلمون رو بست، راه جیب مون رو باز کرد. نمیدونم ولی دیگه یاد ندارم دست خویش پل کرده باشم جلوی دیگری. می بینی که پیش بقیه کیخسرویی شدم برای خودم اما پیش خودم بی کلاه، بی تخت. همه فک میکنن دیگه آخرت مایه تیلیه ایم ما. منتها چه فایده که دل در گرو دیگری ست . دیگه نه خاتون هست نه ابوی نه کسی که سرگرانی کنه . این نوه و نتیجه هم گاها سبب تسکین احوالات ماست ولی چه کنم که تو دلم رخت می شورن. سن و سالی گذشته و حالم علی القاعده باید دگر می شد ولی نشد که نشد . ای بابا خیلی زمانه که تو محل معروفم به سلطان سریر صبحگانی . ممد میدونی چیه؟

+ چیه سردار بگو ببینم.

  • این راه دلنوازی عاقل نمیخواد

+ یعنی چی؟

  • یعنی باید هلاکش باشی، همچینی بگی نگی زنجیری، خراااااب، باید آلودش باشی دیگه

+ مگه شما نبودی؟

-راستیتش نبودم. شدم. ولی دیگه چه فایده جا تر و بچه غائب از نظر

+ راسته میگن از دل برود هر آنکه از دیده برفت

  • ممد حرف مفته بخدا … الان سی و سه ساله رفته از دیده ولی لاکردار تو اندرونی دل جا کرده … شده قانون مغنیان بغداد ، شده بیاع معاملان فریاد، شده سر فته ی ترک تازی، شده صفا، شده صمیمیت.

+ سردار این همه سال چطور سر کردی؟

  • به قول خاتون مث دریای ز جوش نا نشسته ….

+ عجبببب

تامام

:: پی نوشت ::

دمتون گرم که این همه زمان گذاشتید.

شما با عضویت در این خبرنامه از رویداد ها و مقالات مرتبط با کارآفرینی مطلع خواهید شد