BRAND INTELLIGENCE
KNOWLEDGE PLATFORM VOL. 01
ع
عرفان شریفی BRAND STRATEGY & DYNAMIC BRANDING
01 / THINK جایی برای اندیشیدن به هویت، روایت و آینده برندها
IDEAS INTO IDENTITY

درباره تفاوت قمار و کارآفرینی

داستان “فردریک تودور” معروف به “پادشاه یخ”. دنیایی که هیچ‌کس نیازی به یخ نداشت! در اوایل دهه ۱۸۰۰، اگر به کسی می‌گفتی می‌خوای «یخ» بفروشی، بهت می‌خوند؛ چون یخ چیزی بود که یا در زمستان مجانی بود، یا در تابستان اصلاً وجود نداشت! هیچ بازار، هیچ قیمت و هیچ «ریسکی» برای این کار تعریف نشده […]

ایران ساسانی و روم شرقی؛ داستان رقابت دو ابرقدرت جهان در قرن ششم و هفتم میلادی

اگه بخوایم نقشهٔ قدرت دنیا رو تو دورهٔ ساسانیان نگاه کنیم، یعنی تقریباً بین سال‌های ۵۵۰ تا ۶۳۰ میلادی، با دنیایی روبه‌رو می‌شیم که خیلی با امروز فرق داشت. امروز دربارهٔ یک جهان چندقطبی حرف می‌زنیم؛ چند قدرت بزرگ که کنار هم رقابت می‌کنن. اما اون زمان داستان خیلی ساده‌تر بود. عملاً دنیا یک جور […]

ارث

  ای زمونه، ای زمونه ایییییییییییییی زمونه …. همیشه نقل صحبت هامون این بود که آقا ما اینجوری نبودیم که یعنی این طور خمار نبودیم، این طور خسته دوران نبودیم ، ببین جان دلم، این منی که افتاده ست الان، یه روز برو بیایی داشته یه روز واسه خودش سری بوده تو سرا از اون […]

زردی زندگی

  + دیدی برگ دارن زرد میشن -آره +دیدی داره هوا بو پائیز میگیره، دیدی سوز سرما داره میادی -آره ولی قشنگه؟ +قشنگ نیست؟ -نمیدونم همچینی دلم گرفته آخه +دلبر داری؟ -نه +خب همینه دیگ -واقعیت میدونی این زندگی اصن صفا نداره چه پاییزش چه زمستونش چه بهارش چه تابستونه ، خیلی زمان صفا از […]

صفا

  بزرگوار حرف ما رو نمی فهمید یعنی میفهمیدااا به رو خودش نمی آورد. نمیدونم  چه سری بود سرگرانی می کرد منتها بد رندی بود واسه خودش. زندگی خوب بود مث آب و هوای پائیز همچین بگی نگی باصفا نرم و نازک تر و تمیز. آدم لذت می برد. همه چی سر جاش بود ولی […]

بیاع معاملان

  -ای فلک تو که از محنت دیگران بی غمی، چیزی حالیت نیست، کک ات هم که اصن نمی گزه … دلت هم که گنده …. هی ممد جان هیچی باورش نبود. نمیدونم نمی فهمید ما رو یا درد ما براش ملموس نبود. نمیدونم دلش با ما بود یا نبود یا چی، ولی ما بد […]

محمد خان سمپاد

  از همان ابتدا عاشق پیشه بود بزروگوار. از همان ها که سر گذر پی معشوقه ی خویش تسبیح میچرخاند  که مبادا چشم بد گزندی به یار برساند. گفتم چشم بد، لاکردار برای خودش یلی بود. پی مردانگی و رسم پوریای ولی اهل زورخانه، کباده کش و چرخ زن. اما چه بگویم که چشم بد […]