فهرست عناوین
در این مطلب تعاریف مهم عرصه برند سازی را با یکدیگر مرور خواهیم کرد. شاید برایتان سوال پیش بیاید که چرا باید این تعاریف را بدانیم؟ زمانیکه مدیران و رهبران سازمانی ( یعنی شمایی که دارید این مطلب را میخوانید) تصمیم می گیرند تا یک برند معتبر بسازند، احتمالا سراغ کسانی میروند که تجربه اجرایی در این زمینه داشته باشند. کار کردن با مشاوران برند معمولا در شما را با انبوهی از لغات قلمبه سلمبه مواجه می کند که اکثرا به زبان انگلیسی هستند. این مطلب شما را راهنمایی می کند تا زبان طبقه برند سازان را درک کنید و بتوانید با ایشان هم فاز بشوید و در کنار این هم کلامی، دانش برند سازی را بیاموزید و پروژه برند سازی خود را پیگیری کنید.. برند سازی کار پیچیده ای نیست اما بسیار مبتنی بر تجربه و دانش است.
B
Brand equity
ارزش ویژه برند ، در بازاریابی ، ارزش یک مارک تجاری به خودی خود است – یعنی ارزش اجتماعی یک نام تجاری معروف. صاحب یک نام تجاری معروف می تواند به سادگی از طریق شناخت برند درآمد بیشتری کسب کند ، زیرا مصرف کنندگان محصولات مارک های معروف را بهتر از مارک های کمتر شناخته شده می دانند
Brand
نام ، نماد یا طرحی است که یک محصول ، خدمات یا موجودیت را از دیگران شناسایی می کند.
Brand image
برداشت عمومی از محصولی که توسط مصرف کنندگان واقعی یا بالقوه تصور می شود.
Brand promise
وعده برند ارزش یا تجربه ای است که مشتریان یک شرکت می توانند هر بار که با آن شرکت تعامل دارند ، انتظار داشته باشند، دریافت کنند. هرچه یک شرکت بتواند بیشتر به این قول عمل کند ، ارزش برند در ذهن مشتری و کارمند قویتر است.
Brand purpose
هدف از برند در اصل دلیل نام تجاری بودن برای فراتر از درآمدزایی است.
مهم است که این مورد را با “قول برند” اشتباه نگیرید. وعده نام تجاری ممکن است ایده ای را در مورد انتظارات محصول یا خدمات به خریدار ارائه دهد ، اما هدف نام تجاری فراتر از این است.
Brand Valuation
ارزیابی برند فرآیندی برای محاسبه ارزش یک نام تجاری.
مفهوم ارزش برند گر چه به طور مشابه با ارزش ویژه برند ساخته می شود اما با آن فرق دارد.
Brand value
ارزش یک برند بر اساس میزان اهمیت مشتری درباره آن برند است. فراموش نکنید که ارزش نام تجاری می تواند بر درآمد شرکت و بازار کل تأثیر بگذارد.
Branding
ایجاد نام ها ، نمادها ، شخصیت ها و شعارهایی که به شناسایی محصول کمک می کند و ایجاد ارتباطات مثبت منحصر به فردی است که با (3) ایجاد معنی (ارزش) اضافی در ذهن مصرف کنندگان ، آن را از رقبا متمایز می کند.
C
Consumer
مصرف کننده – شخص یا نهادی که از کالایی یا خدماتی استفاده می کند.
Culture
فرهنگ – لحن و روش انجام کارها در اطراف سازمان.
Customer
مشتری – شخص یا نهادی که کالا یا خدمات خریداری می کند.
Customer-based brand equity
نشان می دهد چگونه موفقیت یک نام تجاری را می توان مستقیماً به نگرش مشتریان نسبت به آن برند نسبت داد. مشهورترین مدل CBBE مدل کلر است که توسط استاد بازاریابی کوین لین کلر ابداع شده است.
Customer/consumer experience
تجربه مشتری / مصرف کننده – درک جامع مشتری و یا مصرف کننده از تعاملات وی با یک سازمان و محصولات و خدمات آن در طول مدتی که با آنها در ارتباط است.
Consumer/customer journey
سفر مشتری/ مصرف کننده
نقشه برداری از تجربه مشتری در تمام نقاط تماس (به ویژه “لحظات مهم”) بین مشتری و یا مصرف کننده.
Customer value proposition (CVP)
پیشنهاد ارزش مشتری (CVP) – مجموع مزایایی که فروشنده قول می دهد مشتری در ازای پرداخت پول ، دریافت کند.
D
Differentiation
به معنای ایجاد محصولات تخصصی است که در مقابل بخش خاصی از بازار، از مزیت رقابتی برخوردار باشند.
E
Employee-based brand equity
به عنوان ارزشی که یک مارک از طریق تأثیرات آن بر نگرش و رفتار کارکنان خود برای شرکت فراهم می کند تعریف می شود
Employee branding
نام تجاری کارمند فرایندی است که طی آن کارمندان تصویر نام تجاری مورد نظر را درونی می کنند و انگیزه آن را دارند که تصویر را به مشتریان ارائه دهند
Employee Value Proposition (EVP)
مجموعه منحصر به فردی از مزایایی است که یک کارمند در ازای مهارت ها ، توانایی ها و تجربه ای که برای یک شرکت به ارمغان می آورد دریافت می کند. … این شامل دلایل اصلی افتخار و انگیزه مردم برای کار در آنجا است ، مانند چشم انداز الهام بخش یا فرهنگ متمایز
Employer brand
نام تجاری کارفرما – تصویر یک سازمان به عنوان مکانی عالی برای کار در ذهن کارمندان بالقوه و فعلی.
Intangible asset
دارایی نامشهود – دارایی غیر فیزیکی مانند حق ثبت اختراع ، علامت تجاری یا سرقفلی شناخته شده در ترکیب تجاری.
Mission statement
بیانیه مأموریت – بیانیه ای صرفاً نوشته شده از هدف فعلی تجارت برای ارائه جهت و هدایت تصمیم گیری: ما در چه کاری مشغول به کار هستیم ، یعنی چه هدفی را می توانیم برای مشتریان و سایر ذینفعان خود فراهم کنیم؟
N
Net Present Value (NPV)
تفاوت بین ارزش فعلی ورودی های نقدی و ارزش فعلی جریان های وجه نقد در یک دوره زمانی است. NPV در بودجه بندی سرمایه و برنامه ریزی سرمایه گذاری برای تجزیه و تحلیل سودآوری سرمایه گذاری یا پروژه پیش بینی شده استفاده می شود.
–the future cash receipts associated with an investment, discounted by a specified rate of return.
P
Positioning
جایگاه یابی – هدف استراتژیک یا طراحی برای یک تصویر تجاری متفاوت در ذهن یک مخاطب خاص.
S
Sales funnel
قیف فروش (که به آن قیف درآمد یا فرآیند فروش نیز گفته می شود) به فرآیند خریدی گفته می شود که شرکت ها هنگام خرید محصولات، مشتریان را از طریق آن هدایت می کنند. این تعریف همچنین به فرآیندی اشاره دارد که طی آن یک شرکت محصولات خود را ایجاد می کند ، صلاحیت می دهد و به خریداران می فروشد.
T
Trademark
نوعی دارایی فکری است که متشکل از یک علامت ، طرح یا عبارت قابل تشخیص است که هویت سازمان و برند را مشخص می کند